|
غریزه ی مرگ
به قلم انیسه الفونه 
بهتره اول تعریفی که فروید از غریزه داره براتون بگم:
(غریزه دسته ای از پاسخ هایی است که در شرایط محیطی معین و تحت تاثیر تحریکات معین از طرف افراد انواع موجودات زنده سر میزند.)
فروید همه غرائز رو در دو دسته ی اصلی قرار داده: غریزه ی زندگی و غریزه ی مرگ!
غریزه ی زندگی که باعث حفظ جان و بقاء نوع میشه و همچنین انسان رو به تلاش برای رفع نیازهای طبیعیش وادار میکنه...
و اما غریزه ی مرگ:
بر خلاف غریزه ی زندگی عمل و اثر تخریبی داره و باعث میشه که آدمی خواه ناخواه از طریق مختلف به خودش آسیب بزنه.حسود و کینه توز و انتقام جو باشه.با دلواپسی و اضطرابهای پی در پی دست به گریبان بشه.به همه چیز و همه کس بدبین باشه و به خیال خودش برای رهایی از این ناراحتی ها به کارایی مثل افراط در مصرف مشروبات الکلی دست بزنه و ... و سرانجام ممکنه مرتکب بزرگترین خرابکاری زندگیش یعنی "خودکشی" بشه.
نظر فروید درباره ی غریزه ی زندگی بر پایه ی "اصل ثبات" که فخنر بیان کرده بنا شده. اصل ثبات بیان میکنه که:
(هر موجودی که از حیات برخوردار است گرایش دارد به اینکه به اصل خود باز گردد و این اصل سکون و آرامشی است که از قدیم در جهان غیرآلی حکمفرما بوده.)
نظر فروید با توجه به اصل ثبات:
(حیات چیزی است که به ماده ی بیجان تحمیل گردیده و در آغاز امر به زودی از بین میرفته و ماده به صورت اصلی خود باز میگشته است ولی حیات به تدریج بر نیروی خود افزوده و دوام بیشتری پیدا کرده تا آنجا که توانسته مستقیما جاندار دیگری را به وجود آورد یعنی تولید مثل کند ولی با وجود این پیشرفت افراد هر نوع از موجودات زنده تابع اصل سکون و آرامش هستند و خواه ناخواه به اصل خود باز میگردند. آدمی نیز نااگاهانه تمایل به مردن دارد و همین دلیل یا انگیزه است که سبب می شود به وجود خود آسیب بزند.)
الان سوالی که واسه تعدادی از ما به وجود میاد اینه که با وجود غریزه ی مرگ چطوریه که خیلی از افراد دست به خود تخریبی و ... نمیزنن؟؟
باید بدونید که: غریزه ی زندگی و غریزه ی مرگ در مقابل همدیگه قرار دارن. غریزه ی زندگی سعی میکنه تا آثار تخریبیه غریزه ی مرگ رو از بین ببره و آدمی رو زنده و شادکام نگه داره. این غریزه همواره غریزه ی مرگ رو به عقب میکشونه و در نتیجه غریزه ی مرگ تحت الشعاع قرار میگیره ولی از بین نمیره و برای تسکین خود آدمی رو متجاوز و پرخاشگر میکنه یعنی باعث میشه که آدمی به جای اینکه به خودش صدمه بزنه دست به دگر تخریبی بزنه.خصلت دگر آزاری یعنی پرخاشگری که نوعی سادیسم به شمار میاد کمابیش در همه ی افراد وجود داره و با فراهم شدن مقدمات و شرایط به وجهی شدید یا خفیف ظهور و بروز پیدا میکنه.
نتیجه ای که از این بحث میشه گرفت اینه که:
غریزه ی مرگ چه به وسیله ی خود آزاری و چه به وسیله ی دگر آزاری دست به تبه کاری و تخریب میزنه و کمک میکنه تا ماده به حکم:
"هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش"
به اصل خود که سکون و آرامش مرگ است باز گردد.
و در پایان باید تاکید کنم که فروید برای پرخاشگری همون قدرت و اهمیتی رو قائل شده که یرای غریزه ی جنسی قائل میشه و این دو انگیزه رو بیشتر از انگیزه های دیگه حاکم بر رفتار آدما میدونه.
منبع:
نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی. دکتر علی اکبر سیاسی
(امیدوارم با نظرات شما دوستان عزیز بتونیم اطلاعاتمون رو راجع به این قسمت از نظریه ی فروید کامل کنیم)
|