|
مازوخیسم
به قلم نیلوفر مختاری

روانکاوان کلاسیک مازوخیسم را معمولا تمایل برای ارضا جنسی از طریق آزار دیدن میدانند.
فروید معتقد است مازوخیسم ماهیت جنسی دارد اما
روانکاوان دیگر اهمیت کمتری به امور جنسی در پدیده ی مازوخیسم میدهند و
عقیده دارند برای فهم بهتر مازوخیسم باید آن را بر اساس تمایل به ارضا و
لذت تعریف نمود!
در کل از مازوخیسم بیشتر در مقوله ی انحرافات
جنسی صحبت میشه اما من میخوام مازوخیسم رو از دید کارن هورنای تعریف
کنم.مازوخیسم خیلی گسترده تر از این مقاله ی کوتاهه من فقط سعی کردم کلی
ترین مطالب رو بیان کنم.
در ابتدا باید بگم کارن هورنای از مهمترین شخصیتهای علم روانکاویه که افکار و عقاید جدیدی رو در رشته ی روانکاوی عرضه کرد. هورنای افکار خود را فقط تکامل یافته ی عقاید فروید میدانست اما در اصل عقاید اصولی و ساختمان تئوری های فروید را رد کرد.
فروید اصول همه رفتار های بشری را در غریزه ی جنسی و احساس پرخاشگری میدانست اما دکتر هورنای اصول اساسی رفتار بشر را احتیاج به احساس ایمنی میدانست.
کارن هورنای هدف تمایلات مازوخیسمی را لذت بردن و رهایی از دست کشمکشهای روانی به وسیله ی از بین بردن هسته ی مرکزی شخصیت میداند.هورنای معتقد است مکانیزم مازوخیسم در انسان برای از بین بردن اضطراب و به دست اوردن ایمنی به کار میرود.
شدت و ضعف تمایلات مازوخیسمی روی جنبه های مختلف زندگی فرد تاثیر میگذارد و اثرات ان را می توان در روابط جنسی نیز مشاهده کرد.
تمایلات مازوخیسمی معمولا دو جنبه دارند:
۱.میل به تحقیر کردن خود:فرد مازوخیسم اغلب از وجود چنین تمایلی نا آگاه است اما نتیجه ی این تمایل را در زندگی خود احساس میکند:داشتن احساس حقارت در محیطها یا در برابر افراد دیگر،عدم اطمینان به هوش و لیاقت خود،این تصور که قادر به انجام کار محول به او نیست و ...
۲.تمایل به استقلال شخصی(متکی بودن):متکی بودن به دیگران از شرایط لازم زندگی یک مازوخیسم است.در مازوخیسم متکی بودن به دیگران منجر به به دست اوردن دوست و رفیق میشود و در نتیجه فرد احساس امنیت میکند.حتی عده ای از این افراد خود را تسلیم اشخاص غیر قابل اعتماد میکنند و احساس امنیتی که از این طریق برای انها حاصل میشود مانند حس امنیتی است که یک ملت کوچک هنگام تسلیم به ملتی بزرگتر دارد بدین معنی که دیگر خطری از جانب ان کشور بزرگ متوجه انان نخواهد بود ،بلکه انان از حفاظت و پشتیبانی نیز برخوردار خواهند شد.این حالت در فرد مازوخیسم به صورت عشق و فداکاری ظهور میکند اما حقیقت این است که فرد مازوخیست قادر به دوست داشتن واقعی نیست و این عشق و فداکاری چیزی جز اتکا شدید نیست و در این حالت است که او احساس اضطراب و نا ایمنی نمیکند.
تمایلات مازوخیسمی ممکن است با احتیاج به قدرت،جاه طلبی و میل به کامل بودن امیخته شودکه این تمایلات در فرد به دلیل ناکامی در دست یابی به انها ممکن است با احساس تقصیر و خود ازاری همراه شود.در مازوخیسم خود ازاری نتیجه ی احساس تقصیر نیست و فقط احتیاج به کامل بودن را ارضا میکند.
در اینکه مازوخیسم نه تنها میتواند درد غیر قابل تحمل را از بین ببرد ،بلکه می تواند انرا مبدل به لذت کند شکی نیست:این بیماران گاهی احساس میکنند که بیش از حد در مورد بیچارگی و بی ارزشی خود غلو میکنند اما باز هم اجازه میدهند این احساس بر انها چیره شود.
درک و قبول اشتباه برای مازوخیسم دردناک است،ولی او به این امر اکتفا نمیکند،بلکه بقدری خود را می ازارد که رنج قبول کردن اشتباه از بین میرود و به این طریق ارضا خاطری به دست می اورد.
اینجا ممکن است سوال شود که چگونه در اینگونه افراد تشدید درد از شدت درد میکاهد؟
باید گفت لذتی که فرد مازوخیسم احساس میکند ناشی از ازار دیدن نیست بلکه در نتیجه ی احساس لذت بخش دلسوزی به حال خود و بیچاره و بد بخت وانمود کردن خودش میباشد که این به دلیل داشتن چنین کاراکتری می باشد. سرچشمه :
کتاب روش های نو در روانکاوی از کارن هورنای و سایت www.aftab.ir
|